رضا قليخان هدايت
1711
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در عالم كينهيى برانگيزم * هروقت كه نكتهيى بپردازم قطعه اگر بسدهء عالى نيامدم امروز * درين تقاعد تقصير عذر من آنست كه نوح فكرتم اندر سفينهء خاطر * ز آبخيزى مدحت ميان طوفانست 361 كافى همدانى او را اجل كافى ظفر الدّين خواندندى در روزگار سلطان ملكشاه سلجوقى گوى فصاحت و بلاغت از همگنان ربودى از اشعار اوست كه نوشته شد . اين شوخسواران كه دل خلق ستانند * گويى ز كه زادند و به خوبى به كه مانند تركاند به اصل اندر و شك نيست و ليكن * از خوبى و زيبايى خورشيد زمانند ميران سپاهند و عروسان وثاقند * گردان جهانند و هزبران دمانند مشكينخط و شيرين سخن و غاليه زلفند * سيمينبر و زرينكمر و موىميانند شيرند به زور و به هنر گرچه غزالند * پيرند به عقل و به خرد گرچه جوانند كى گويم حاشا كه چو ماهند و چو سروند * و اللّه كه به مطلق نه چنين و نه چنانند سروند و ليكن همه چون ماه تمامند * ماهند و ليكن همه چون سرو روانند چون راحت روحند چو با ساغر راحند * چون حصن حصينند چو بر پشت حصانند پدرامتر و خوبتر از سرو و بهارند * بىشرمتر و شوختر از باد خزانند در معركه سوزندهتر از نار جحيمند * در مجلس سازندهتر از حور جنانند زان نايب عيشند كه شايسته چو عمرند * زان مايهء عمرند كه بايسته چو جانند جز بر گل و بر لاله همى مشك نريزند * جز بر دل و بر ديده همى اسب نرانند در باده چو خورشيدى با آب حياتند * بر باره چو طاوسى بر كوه گرانند